تبليغاتX
تنفس تنهایی
تنفس تنهایی
و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا بهم بزنید...حضور "هیچ" ملایم را به من نشان بدهید
پنجشنبه هفتم شهریور 1387
از دور ...  
 

فکر کردم اگه از تو بریده شدم، برمیگردم و یه جور دیگه با یه دید تازه و عمیق بهت نزدیک میشم.

اما آیا کاملا مطمئنم؟ مطمئنم که راهی برای بازگشت و زمانی برای دوباره دیدن هست؟

کاش می دونستم هر اتفاق تازه چی می خواد بهم بگه.

کاش صدای حقایق رو از پس وقایع می شنیدم.

هربار که اومدم، راهم دادی بدون اینکه به روم بیاری یا بپرسی تا حالا کجا بودی.

شرمم میشه که به زبون بیارم به جای نام مقدس تو اسم محبوبم روي لبهام میلغزه.

 بهم بگو چرا؟

منکه ازت خواسته بودم تا عاشق خودت نکردیم، عشق هيچ انساني رو به قلبم وارد نكني!؟

شايد به خاطر اجابت اين دعاست كه عشقم به محبوبم اينهمه بي در و پيكره، اینهمه عشق نیست.

حالا ......... دوباره دعا می کنم: خدایا! یه کاری کن عشقمون خود عشق باشه. همون که

شمه ای از عشق تو اِ. همون که رنگ تو اِ.

کمک کن عشق میون من و محبوبم دریا باشه اونقدر زلال که  لایق تجلی عکس آسمون بشه.

آبی محض، روشن مواج، كوبنده و .... عميق

از دور

        دوستت دارم

از دور   

         عذر خواهتم

از دور 

        به تو پناه مي برم

                 «حتي القاك و قد وفيت بعهدك و ميثاقك فتغشيني رحمتك یا ولی یا حمید»

تا روزي بياید كه به عهد و ميثاقت وفا كرده باشم

آنگاه رحمتت را بر من بپوشاني

 اي يار  اي ستوده

 


http://jsbank.coo.ir